گرفتن پستونک از ضحا ناز...
طلای مامانی دربیست وهفت ماهگی از زندگیش درتاریخ 93/6/25تصمیم گرفتم پستونک روازت بگیرم چون خیلی
وابسته پستونک بودی طوری که اصلا غذا نمی خوردی هر کسی که منو می دید می گفت چرا پستونک رو ازش
نمی گیری چند بار تصمیم گرفتم پستونک رو ازت بگیرم ولی نمی دونستم چه جوری یک چیز گیاهی هست میگن
عوارض نداره ولی تلخه میگن به پستونک بزنن پستونک تلخ میشه نمی خوره ولی من دلم نمیومد اینکارو کنم
راستی مارک پستونکتweebabyبود همیشه می گفتم چه جوری ازت بگیرم سه شنبه 25 شهریور با مادر جون
رفتی مهمانی پستونکتو با خودت بردی توراه برگشت پستونکت گم شد ولی گم نشد دست مادر جون بود توفکر
کردی گم شدهر وقت سراغ پستونک رو میگرفتی بهت می گفتم پستونک گم شد دیگه پستونک نداری اوایل گریه
میکردی حتی روز اول به خاطراینکه پستونک نداشتی نمیخوابیدی کم کم بهترشدی دیگه به خیال خودت پستونکت
گم شد به پستونک میگی ممه اینا الان هرچند وقت یادآوری میکنی میگی مامانی ممه اینا میخوام حتی یک روز
به دایی گفتی برام ممه اینا میخری مامان فدای تو بشه اینا برای سلامتی خودت بود




گرفتن پستونک از ضحا ناز... 
