شیرین زبونی عسلی مامان...




ضحاجونم امروز میخوام ازپیشرفت هایی که تاکنون داشتی برات بنویسم..
.
وقتی تلفن همراه مامانی اس ام اس اومدبدو میای میگی مامانی اه نه مس اومد
دستشویی :دشوری
طبقه:طبکه
آدامس: آنا
چیزی میخواد بنویسی میگی مامانی بلیسم
به سرکار میگی:سرخار
یخچال:یچگال
مرتضی:مورضا
مایع ظرفشویی:مانع
هندوانه:هدامه
اسمارتیس:اساتیس
سیب زمینی:نه نه نی
وقتی یک چیز سنگین باشه نتونه بلندش کنه میگه مامانی سگینه
وقتی یک چیزی میخوای مامانی بهت نمیده میگی مامانی مریضم .شکمم درده
مامانی این روزها خیلی شیطون شدی وبازیگوش شهربازی خیلی دوست داری ولی وقتی میریم شهربازی
هروسایلی که من وبابائی میگیم سوارنمیشی میترسی..
حموم رفتن خیلی دوست داری ولی از دوش حموم میترسی
نفسم وقتی دستت به کمد خودت نمیرسه میای میگی مامانی بیا کمد باز کن ببین من چی میخوام


شیرین زبونی عسلی مامان...
